تبلیغات
عصر مذهبی - زندگینامه امام علی نقی (ع)
عصر مذهبی
امام سجاد (ع) : بهترین مردم هر زمان کسانی هستند که منتظر ظهور حضرت مهدی (عج) هستند. بحارالانوار جلد 52 صفحه 122
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 مهر 1389 توسط دهكده تنهایی | نظرات ()


ابو الحسن على بن محمد(ع)، امام دهم از ائمه اثنى عشر(ع)و دوازدهمین معصوم از چهارده معصوم(ع) است.

مشهورترین القاب آن حضرت«هادى»و«نقى»است و نزد شیعه امامیه ایران به امام على النقى معروف است.كنیه آن حضرت ابو الحسن است و چون پیش از ایشان حضرت امیر(ع)و حضرت رضا(ع)نیز كنیه ابو الحسن داشته‏اند ایشان را ابو الحسن ثالث مى‏گویند.

آن حضرت به جهت سكونت ممتد در سامرا به«الفقیه العسكرى» نیز معروف بود، زیرا شهر سامرا شهرى نظامى و به«العسكر»معروف بوده است و بعضى گفته‏اند«عسكر»محله‏اى از سامرا بوده است كه آن حضرت و فرزند ارجمندش امام یازدهم در آنجا سكونت داشته‏اند و به آن شهرت یافته‏اند.

نقش نگین ایشان«حفظ العهود من اخلاق المعبود» (درست پیمانى از خوى خداى معبود است) و به قولى«من عصى هواه بلغ مناه» (هر كه نافرمانى نفس كند به آرزوى خود برسد) بود.

تولد ایشان را در محلى به نام«صریا»یا«ضریه»(ضبط درست آن معلوم نیست) - قریه‏اى در سه میلى شهر مدینه كه ساخته پدرش بود - در نیمه ذو الحجه و یا دوم رجب سال 212 یا 214 ه.ق. گفته‏اند. در ماه و روز ولادت ایشان روایات دیگرى نیز هست.

وفات آن حضرت روز دوشنبه 26 جمادى الآخر سال 254 ه.ق. روى داد و در آن روز شهر سامرا عزادار شد و بانگ شیون و گریه از همه جا بلند بود.ابو احمد پسر متوكل معروف به الموفق بر ایشان نماز خواند و در خانه خودشان مدفون گردید.

مادرش ام ولد و از مردم مغرب و معروف به«سمانه مغربیه»بوده است.امام در حین وفات پدر بزرگوارش شش سال و پنج ماه داشتند و در مدینه بودند.سالهاى امامت آن حضرت مصادف بوده است با قسمتى از خلافت معتصم و تمام خلافت متوكل و منتصر و مستعین، و در زمان خلافت المعتز باللّه وفات یافتند. بعضى وفات آن حضرت را در زمان خلافت المعتمد نوشته‏اند ولى این مطلب اشتباه است، زیرا در سرتاسر سال 254 كه سال وفات آن حضرت است المعتز باللّه خلافت داشته است.

امام هادى(ع)از جانب رسول الله(ص) و پدران بزرگوار خود به امامت«منصوص»بوده است و علاوه بر این هیچكس پس از وفات حضرت جواد(ع)مدعى امامت نگردید و آن حضرت تنها شخصى بود كه به اجماع اصحاب و بزرگان شیعه شایستگى تصدى این مقام را داشت.

آن حضرت در مدینه اقامت داشتند تا اینكه متوكل در سال 232 ه.ق. به خلافت رسید.چنانكه در تواریخ مذكور است متوكل با حضرت امیر(ع)و اهل بیت كینه شدیدى داشت و كسانى كه دور و بر او بودند به بغض و عداوت با آل على شهرت داشتند و از جمله آنها عبد اللّه بن محمد بن داود هاشمى معروف به«ابن اترجه»بود.

از روایت شیخ مفید در ارشاد برمى‏آید كه عبد اللّه بن محمد(بریحه) كه در مدینه متولى امر حرب و صلات بود از حضرت هادى(ع)به متوكل سعایت كرد.او به متوكل نوشت كه اگر ترا به حرمین(مكه و مدینه)حاجتى است باید على بن محمد را از مدینه بیرون كنى زیرا او مردم را به خود دعوت مى‏كند و جمعى كثیر از او پیروى كرده‏اند.بریحه در این معنى نامه‏هایى پشت سر هم به متوكل نوشت.

بریحه مذكور در اثبات الوصیه، همان عبد اللّه بن محمد هاشمى است و این كلمه مصحَّف«ابن اترجه»است كه لقب او بوده و احتمال مى‏رود كه«بریحه»و«ابن اترجه»هر دو مصحف كلمه دیگرى باشند كه لقب همین عبد اللّه بن محمد هاشمى بوده است.

بنا به گفته شیخ مفید در ارشاد امام هادى(ع)نامه‏اى به متوكل نوشت و در آن تعرض و تحامل عبد اللّه بن محمد را یادآور شد و سعایت‏هاى او را در مورد خودش تكذیب كرد.متوكل نامه‏اى مؤدبانه و محترمانه به امام(ع)نوشت و در آن عزل عبد اللّه بن محمد را از حرب و صلات مدینه خبر داد و گفت كه او(متوكل)از برائت آن حضرت از آنچه درباره‏اش سعایت كرده‏اند آگاه است و مشتاق است كه او را در بغداد ببیند.متوكل در نامه نوشت كه او یحیى بن هرثمه را مأمور این كار كرده است.

یحیى گوید: «به مدینه رفتم اما اهل شهر به محض اطلاع از ورود من بر جان امام بیمناك شده صدا به گریه بلند كردند بطوریكه مدینه به لرزه درآمد.هرگز چنان شور و غوغایى در مدینه شنیده نشده بود، چون امام به همه محبت مى‏كرد و پیوسته در مسجد در دسترس همه بود و هیچ طمعى به دنیا نداشت.من مردم را مطمئن نمودم كه دستور نامساعدى درباره آن حضرت صادر نشده است.پس خانه او را تفتیش كردم چیزى جز قرآن و دعا و كتب علمى نیافتم از این رو در نظرم بزرگ آمد و شخصا به خدمتش كمر بستم».هرثمه آن حضرت را در سال 233 ه.ق. به سامرا برد.

در اینجا باید متذكر شد كه در بعضى نسخ(از جمله در بحار الانوار در شرح حال امام هادى(ع))در ذیل نامه متوكل به امام نوشته شده است: «و كتب ابراهیم بن العباس فی جمادى الأخرى سنة ثلاث و أربعین و مأتین»یعنى تاریخ نامه سال 243 است و این مخالف آن چیزى است كه طبرى آمدن آن حضرت را از مدینه در سال 233 گفته است و مخالف آن چیزى است كه گفته‏اند مدت اقامت آن حضرت در سامرا 20 سال بوده است(از سال 233 تا 254 سال وفات آن حضرت).فقط در ارشاد مفید مدت اقامت آن حضرت در سامرا ده سال و چند ماه نوشته شده است كه چون با منابع معتبر دیگر منافات دارد باید آن را حمل بر اشتباه كرد.

باید گفت كه روایت صحیح آن است كه محشى فاضل بحار الانوار در چاپ جدید(201/50)در پاورقى گفته است كه در اصل چنین بوده است: نسخه نامه متوكل را به ابو الحسن ثالث از یحیى بن هرثمه در سال 243 گرفتم.پس سال 243 سال گرفتن نسخه نامه متوكل از هرثمه بوسیله راوى بوده است، اما«جمادى الاخرى»تاریخ كتابت نامه بوده است و متأسفانه سال كتابت یا ذكر نشده است یا از قلم راوى افتاده است.

اینكه آن حضرت در بیست سالگى در مدینه چنان مورد توجه خاص و عام بوده است كه والى مدینه متوكل را از آن حضرت بیم داده است دلیل جلالت قدر و رفتار بزرگمنشانه آن حضرت است كه در آن سن جوانى اینچنین مرجع عامه بوده است تا آنجا كه دستگاه خلافت از او ترسیده و او را به پایتخت احضار كرده است.اما نامه مؤدبانه و محترمانه متوكل مى‏رساند كه بر او نتوانسته‏اند خرده‏اى از قبیل دعوت مردم به مبارزه با دستگاه خلافت و قیام و ضدیت با شخص خلیفه بگیرند، چنانكه بر دیگر علویان سرشناس آن زمان مى‏گرفتند و به حبس و سیاه‏چال مى‏انداختند.

ابن شهر آشوب در مناقب روایت كرده است كه آن حضرت پاكدل‏ترین و راستگوترین خلق بود.از نزدیك جذابترین و ظریفترین افراد و از دور كاملترین خلق به چشم مى‏آمد. وقتى خاموش بود با هیبت و وقار جلوه مى‏كرد و در كلامش خوبى و ملاحت موج مى‏زد.مانند پدران بزرگوارش در رفتار و مناظرات خود ثابت نمود كه عالمترین و خردمندترین و بردبارترین و كریمترین مردم زمان خویش است.

بنا به گفته مسعودى «بریحه» یا عبد اللّه بن محمد هاشمى به هنگام مشایعت آن حضرت تهدید كرد كه اگر از او شكایتى نزد خلیفه یا یكى از خواص او بكند باغستانهاى او را از بیخ و بن برخواهد كند و موالى او را به قتل خواهد رساند.امام در پاسخ او فرموده بود كه من شكایت ترا به خدا خواهم برد و او به من نزدیكتر از همه است و من كسى را كه از همه به من نزدیكتر است نمى‏گذارم تا شكایت به دیگران ببرم.بریحه از شنیدن این سخن منفعل شده و طلب عفو كرد و حضرت او را عفو فرمود.

كلمه«خواص»در سخن عبد اللّه بن محمد هاشمى مى‏رساند كه آن حضرت در میان بسیارى از دولتمردان و اشخاص با نفوذ دستگاه خلافت دوستان و طرفداران مؤثر و مهمى داشته است و ما شواهدى بر این امر داریم.مثلا هنگامى كه هرثمه آن حضرت را وارد بغداد كرد، اسحاق بن ابراهیم طاهرى كه والى بغداد بود به او گفت: تو متوكل را مى‏شناسى و اگر او را تحریك كنى امام را خواهد كشت و حضرت رسول(ص) روز قیامت خصم تو خواهد بود.و نیز«وصیف تركى»یكى از امراى بزرگ ترك دستگاه خلافت در سامرا هرثمه را تهدید كرد كه اگر مویى از سر او كم شود او (هرثمه) مسئول خواهد بود.

چنانكه از روایات مفصل شیعه - كه بیشتر آن در بحار الانوار(ج 50 از چاپ جدید)مذكور است - استفاده مى‏شود آن حضرت در زمان خلفا در سامرا معزز و محترم مى‏زیسته است و چنانكه گفته شد بعضى از رجال دربار خلافت به آن حضرت ارادت مى‏ورزیده‏اند و حتى غلامان و خادمان دربار خلافت هنگام ورود آن حضرت سخت در احترام ایشان كوشیده، پرده‏ها را براى آن حضرت بالا مى‏زده‏اند تا آنجا كه این امر موجب حسد و ناراحتى بعضى از درباریان گردیده است.

شیعیان در زمان آن حضرت از شهرهاى دیگر براى زیارت ایشان به سامرا روى مى‏آوردند و و هدایایى به عناوین مختلف مى‏فرستادند.رفتار متوكل با امام به ظاهر محترمانه بود ولى پیوسته او را تحت نظر داشت و گاهى به حبس و توقیف و یا جستجوى منزل آن حضرت امر مى‏كرد.

مسعودى در مروج الذهب نقل كرده است كه به متوكل خبر مى‏دهند در منزل امام نامه‏ها و سلاحهایى است كه شیعیان او از قم فرستاده‏اند و او با این سلاحها قصد شوریدن بر دولت را دارد.متوكل جماعتى از غلامان ترك را شبانه به منزل امام فرستاد ولى چیزى در منزل او نیافتند و او را در حالى دیدند كه لباسى پشمین یا مویین پوشیده و بر روى ریگ روى به قبله نشسته و مشغول نماز یا خواندن آیات قرآن است.او را با همان وضع پیش متوكل بردند و گفتند كه در خانه‏اش چیزى نیافته، او را در حال عبادت دیده‏اند.متوكل در آن شب به شراب مشغول بود و چون امام را دید او را تكریم كرد و پهلوى خود نشانید و جام شراب را به او تعارف كرد.حضرت سوگند یاد كرد كه شراب با پوست و گوشت و خون او آشنایى ندارد.متوكل از او خواست كه برایش شعرى بخواند و حضرت عذر آورد كه در شعر قلیل الروایه است.اما متوكل اصرار كرد و امام چون اصرار او بدید اشعارى در بى‏ثباتى و بى‏وفایى دنیا خواند كه متوكل و حاضران را به گریه درآورد و متوكل او را با احترام روانه منزل كرد.

تألیفات

احادیث، اقوال، مواعظ، حكم، آداب و ادعیه امام هادى(ع)در كتب مختلف مخصوصا تحف العقول، الدرة الباهرة، اعلام الدین و بحار الانوار ثبت است.همچنین در جواب سئوالات علمى و فقهى كه از آن حضرت مى‏شده نامه‏هاى بسیار نوشته است كه بعضى از آنها باقى است. همچنین سه تألیف به شرح ذیل به ایشان نسبت داده‏اند:

1)رساله‏اى در رد اهل جبر و تفویض و اثبات عدالت و منزلت بین المنزلتین‏

2)مجموعه پاسخهایى كه به پرسشهاى یحیى بن اكثم قاضى القضات بغداد داده‏اند.

3)مجموعه‏اى از احكام دین كه ابن شهر آشوب در مناقب از خیبرى و حمیرى و از كتاب مكاتبات الرجال از عسكریین نقل كرده است.

منابع‏

بحار الانوار، ج 50

اعیان الشیعة، ج 2

تاریخ طبرى، حوادث سال 233، 254

كامل التواریخ، ابن الاثیر، در حوادث دوران متوكل، ج 7.

منبع اینترنتی:Shia12.org





سایت بزرگ ستاره زرین
درباره وبلاگ
به نام خدا
با سلام
ورود شما را به این وبلاگ خوش آمد عرض می كنم . امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده ی شما قرار گیرد . من با تبادل لینک موافقم در صورت تمایل منو لینک کنید بعد خبرم کنید تا منم شما رو لینک کنم در ضمن نظر فراموش نشه .
السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)
*گفتم که خدا مرا حیاتی بفرست طوفان زده ام مرا نجاتی بفرست
فرمود که با زمزمه یا مهدی نذر گل نرگس صلواتی بفرست*
التماس دعا
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست ؟




نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به سعید غلامی می باشد.